خرید بک لینک
بی چون و بی چرا

خفته بر اندیشه ای بی نسیب

بر پهنه ی نیلگون این مستی غریب

هنجار خسته ام را آواز میزنم

از آغاز ماجرا

تا انتهای خسته ی شوقی حزین

بر شاخسار انگور

بر چینه ی فروغ

بر قامت خمیده ی محبوبه های باز

پاشویه ی داغ های جوانم را

بر چشمه ی نمور

در انعکاس هر چه که بود و دیگر نیست

هر چه که هست و دیگر هست

از نام های تو

از خاطراتی که هیچ

از شعر هایی

که هست

همچنان .

همچنان از مشت های پوچ،وا شده در روزگار یاس

از سیلی بهار بر گوش آفتاب

با ابر هایی به سبک بالی شرف

* * *

گویا نگاه تازه ای درپشت سایه هاست

کز هیبت زمین ، میلرزد اینچنین

جون دست های من

برنام های تو

از خاطراتی که هیچ

بر شعر هایی که هست همچنان.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۷ساعت 20:13 توسط مجید |

برچسب: نویسنده: کاوه رنجبر تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی